روان پریشی های ترم آخر
ترم آخر شد و بچه ها همه در توهم به سر ميبرن
و هي از خودشون سوتي بروز ميدن
!!! مثلا :
ساعت 4 ميري سر كلاسي كه ساعت 4 تشكيل ميشه ميگي : برم كه جا بگيرم !!!!![]()
بعد از 10 روز كه از جشن فارغ التحصيليت گذشته و 4 روز كه از نتايج ارشد گذشته يادت مياد ناراحت بشي !!!(به قول شهرزاد ميگه مغزم delay ميزنه
)
تازه ترم آخر بعد از 4 سال ميري جا مدادي ، پا ك كن و مداد ميخري !!!![]()
خيلي خوشحال با شماره دانشجويي و پسوردش ميخواي ايميلت رو باز كني !!!!![]()
![]()
پسوردت كه از 1 تا 8 هست رو ده بار از 1 تا 7 ميزني ،
آخرش هم متصدي سايت بهت اصلش رو ميگه !!!![]()
![]()
از پله هاي دانشكده ادبيات ميري بالا ولي وقتي كه ميخواي برگردي پايين اشتباهي تا پله هاي زير زمين ميري ،
بعد كه ديدي فضا تاريك شد تازه يادت مياد چه خبره !!!![]()
به دوستت كه كيفش رو گذاشته رو پات ميگي: اِاِاِاِ تو هم كيفت رو نياوردي ؟؟؟!!!![]()
ترم آخري تازه ياد گرفتي چطور سال پاييني ها رو دست بندازي
، اونم از نوع مذكر !!! بذارين واستون تعريف كنم .![]()
ترم پيش يه پسر ترم پاييني كه فوق العاده از لحن حرف زدنش بدم ميومد ، همش پشت سر من مينشست و يه ريز هم حرف ميزد .
يه روز داشت واسه دوستاش تعريف ميكرد : " بچه ها يه سريال خيلي قشنگ گرفتم اسم هست هِروس " من متعجب بودم خدايا هروس چيه ديگه
، كه اون پسره ادامه داد :" يعني قهرمانان !!!"![]()
اينجا بود كه من مردم از خنده
... (قابل توجه دوستان كه heroes به معني قهرمانان هيروز خونده ميشه نه هِروس )![]()
خلاصه ازون روز ما اين آق پسر رو هِروس صدا ميكنيم ... من و فائزه به بچه ها گفتيم هر كي بره پيش هِروس ، صداش رو ضبط كنه
و تو 1 دقيقه مكالمه ازش سريال هيروز رو بخواد و تو جملش هم 3 بار كلمه ي هِروس رو به كار ببره بهش ده هزار تومن ميديم !!!![]()
آخر سر بعد از 4 ماه مرضيه طي يك حركت شجاعانه و كله خري رفت پيش پسره و ازش سريال هِروس رو خواست . گفت شنيدم هِروس خيلي قشنگه
ميشه هِروستون رو بهم بدين
... پسره طفلي هم گفت باشه فيلمم دست بچه هاست ازشون ميگيرم ميدم بهتون . تازه لحظه اي كه بچه ها داشتن ازش دور ميشدن و در حال تركيدن از خنده بودن پسره از روی خیر خواهی برگشت گفت " خانوم ؟!!! سيزن آخرش رو ندارماااا !!! " ![]()
اينم فايل صوتيش ... لينك غير مستقيم
چون شما پسره رو نميشناسين ان شا الله كه غيبتش نميشه .![]()
اوه یه اتفاق دیگه هم ۱ ماه پیش افتاد . میگم که این ترم آخری یاد گرفتیم چطور کرم بریزیم
این طوری بود که:
یه روز که سوار ماشین بودیم یه پراید تو یکی از بلوارای دانشگاه افتاده بود جلومون . از قضا ۲ عدد پسر هم دانشکده ای سوارش بودن و خلاصه اینا تا همون خود خوابگاه شروع کردن آهسته آهسته جلوی ما رانندگی کردن و اصلا اجازه نمیدادن جلو بزنم
ما هم به روی خودمون نیاوردیم که اعصابمون خورد شده و به راهمون با همون سرعت ۱۰ کیلومتر در ساعت ادامه دادیم ...
چاخان نکنم دیگه ۴۰ کیلومتر بود سرعتمون
همون روز بعد از ظهر شازده پسر رو در دانشکده دیدیم و متوجه شدیم که باید ماشینش رو از پشت محوطه آلاچیق بیرون بیاره ... ما هم نامردی نکردیم
سریع ۴ نفری با فاصله ۱ متر کنار هم ایستادیم و تا دیدیم آق پسر راه افتاد شروع کردیم جلوی ماشینش آهسته آهسته قدم زدیم
هر چی تی کاف کشید
هرچی سعی کرد مارو بترسونه از جامون جم نخوردیم ...
خلاصه یه کم الافش کردیم و یه کم گذاشتیم خجالت بکشه ... ![]()
نکته اخلاقی اینکه هر عملی عکس العملی داره ...






